فرهنگ و هنر

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند

ریحانه اسکندری: نمی‌توان کارنامه‌ی یک سال سینمایی را وقتی هنوز تنها نیمی از آن سپری شده، به‌طور کامل و قطعی ارزیابی کرد؛ اما قطعا می‌توان نبض آن را گرفت. در این نقطه‌ی میانی، آنچه با اطمینان می‌توان گفت این است که حال این بیمار (سینما) بسیار بهتر و سرحال‌تر از دوران طولانی گذشته به نظر می‌رسد. اگر فروش گیشه بالا رفته بود (که رفته است)، اما این موفقیت صرفا به لطف دنباله‌های تجاری و مجموعه‌فیلم‌های دست‌کاری‌شده به دست می‌آمد، آن‌وقت این وضعیت یک توفیق اجباری و مبهم تلقی می‌شد.

اما گیشه‌ی امسال به لطف آثار تجاری متعددی رونق گرفته که مخاطبان آن‌ها را به عنوان لذت‌هایی ناب، بی‌پروا و ارگانیک تجربه کرده‌اند؛ از فیلم پردیالوگ، هوشمندانه و رسانه‌شناس «شیطان پرادا می‌پوشد ۲» گرفته تا اثر پیچیده، پرنشاط و پرانرژی «داستان اسباب‌بازی ۵». در کنار این‌ها، فیلم‌های ترسناک موفقی مانند «وسواس» و «اتاق‌های پشتی» را داشتیم که فراتر از کلیشه‌های مرسوم ظاهر شدند.

این‌ها را بگذارید کنار مستندهای کنسرتی پر زرق‌وبرق و پاپ (مانند «حماسی: الویس پریسلی در کنسرت» و «بیلی آیلیش: محکم و ملایم به من ضربه بزن»)، غول‌های پرفروش و تماشاگرپسندی که روحی عمیق در خود داشتند («پروژه درود بر مریم» و «مایکل»)، و در نهایت فیلم‌های مستقل با روحیه‌ای جسورانه و بی‌باک («آیا خدا هست»، «درام»، «من عاشق تقویت‌کننده‌ها هستم»، «خشمگین»، «دعوت»، «قهرمان ما، بالتازار»… و این فهرست همچنان ادامه دارد).

همان‌طور که اوون گلیبرمن و گای لاج، منتقدان ارشد فیلم نشریه‌ی ورایتی، انتخاب‌های خود را برای بهترین فیلم‌های سال ۲۰۲۶ (تا اینجای کار) معرفی می‌کنند، خبر خوش این نیست که سینما صرفا زنده است، بلکه خبر این است که سینما (تقریباً) و (تا حدودی) در حال شکوفایی است.

حواصیل آبی

در اواسط دهه‌ی ۹۰ میلادی، یک خانواده‌ی مهاجر مجارستانی تلاش می‌کنند تا در جامعه‌ی حومه‌ی ونکوور مستقر شده و با آن ادغام شوند؛ با این حال، حسن نیت و تلاش‌های آن‌ها بارها به دلیل وخامت بیماری روانی پسر بزرگ خانواده که مایه‌ی سرافکندگی فامیل است، به یغما می‌رود. از دریچه‌ی چشمان خواهر کوچک‌تر او، که میان ترس و قهرمان‌پروری گرفتار شده است، یک تراژدی شکل‌دهنده با دور کُند به نمایش درمی‌آید.

سوفی رومواری، فیلم‌ساز کانادایی، بر اساس فصلی خام و واقعی از تاریخچه‌ی خانواده‌ی خود، در اولین فیلم بلند و واقعا معجزه‌آسای خود، هم یک درام ویرانگر را بیرون می‌کشد و هم یک کاوش فرمی رادیکال و نوآورانه در مرزهای میان خاطره، زندگی‌نامه و تخیل ارائه می‌دهد. شاید این توصیفات سنگین به نظر برسد، اما «حواصیل آبی» جاه‌طلبی‌های خود را با فروتنی به دوش می‌کشد و قلب شکسته‌اش را با پوششی از چشم‌اندازی خردمندانه و سنجیده مرهم می‌نهد.

این فیلمی نیست که با تروما و آسیب روحی آغاز شود، بلکه با جزئیات خانگی غنی و دقیق و درکی زنده از چگونگی دیدن و پردازش جهان پیرامون توسط کودکان پیش می‌رود. اگر داستان روی پرده یک داستان کاملا تخیلی بود، باز هم به همین اندازه تأثیرگذار و عمیق جلوه می‌کرد، اگرچه ظرافت و مهارتی که رومواری با آن به سمت مستند تغییر مسیر می‌دهد، پدیده‌ای دیدنی و ستودنی است. 

 حماسی: الویس پریسلی در کنسرت

ممکن است بپرسید: چرا الویس، چرا حالا؟ پاسخ ساده این است که مستند هیجان‌انگیز باز لورمن، که بر اساس تصاویر مجلل بازسازی‌شده از اجرای الویس پریسلی در لاس‌وگاس در سال ۱۹۶۹ و اوایل دهه‌ی ۷۰ ساخته شده، یکی از شورانگیزترین فیلم‌های کنسرتی است که تا به حال به تماشای آن خواهید نشست.

پاسخ کمی پیچیده‌تر این است که هنوز یک اسطوره‌شناسی بر دوش الویس این دوره سنگینی می‌کند؛ کت‌وشلوار سفید طرح «لیبراچی در قامت خدای راک» و عینک‌های آفتابی شبیه به جلوپنجره‌ی خودرو، عرقی که از خط ریش‌های پرپشتش سرازیر می‌شود، و حرکات کاراته روی صحنه که همگی می‌توانند تصوری از پادشاه راک اند رول را تداعی کنند که بر قلمرویی از هنر عامه‌پسند و مبتذل پادشاهی می‌کند.

با این حال، واقعیت این است که الویس در اوایل دوران وگاس، یک ماشین راک پرجنب‌وجوش و به وجدآمده بود، حتی هیجان‌انگیزتر از فردی مرکوری، با آن لرزش و تحریر صدایی که هر نت را به یک گوهر مرواریدگون تبدیل می‌کرد. لورمن با غوطه‌ور شدن در گنجینه‌ای از تصاویر تازه‌کشف‌شده، همه‌ی این‌ها را به یک فیلم کنسرت شیک و منسجم تبدیل می‌کند که شما را وادار می‌سازد تا در هر سطح از این نمایشگری و هنر اجرا، به تشویق برخیزید. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
حماسی: الویس پرسلی در کنسرت

 دعوت

یک کمدی-درام جسورانه و استادانه از یک مهمانی شام که شبیه به فیلم «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟» است، گویی که توسط وودی آلنِ دوران فیلم «شوهران و همسران» بازسازی شده باشد. در میان این کهن‌الگوهای آشنا، فیلم چنان اصیل، چنان سرشار از غافلگیری، و چنان تازه و به‌روز در درک خود از چگونگی کارکرد (یا عدم کارکرد) روابط است که شما آن را در حالتی از غرق شدنِ مجذوب‌کننده و لذت‌بخش تماشا می‌کنید.

ست روگن و اولیویا وایلد نقش یک زوج ساکن سان‌فرانسیسکو را بازی می‌کنند که سال‌ها از ازدواجشان گذشته و مدام با هم غر می‌زنند. آن‌ها همسایگان طبقه‌ی بالای خود (پنه‌لوپه کروز و ادوارد نورتون) را برای شام دعوت می‌کنند، اما متوجه می‌شوند که این دو نفر تمایلات  نامتعارفی دارند. 

این شبیه به فرض اولیه و داستان نوع خاصی از فیلم‌های مستقل به نظر می‌رسد، اما فیلم «دعوت» خوشبختانه آن فیلم نیست. وایلد که کارگردانی اثر را بر عهده داشته، به فیلم‌نامه‌ی بی‌رحمانه تیز و برنده‌ی ویل مک‌کورمک و راشیدا جونز، حسی شگفت‌انگیز از یک تجربه‌ی زیسته و واقعی تزریق می‌کند. فیلم «دعوت» درباره‌ی شهوت، تنهایی، عشق و امکان‌هاست؛ و درباره‌ی اینکه فیلم چگونه قرار است این موقعیت را به دست بگیرد و با آن پیش برود، بدون اینکه بخواهد محافظه‌کارانه عمل کند یا مسیر را بیش از حد آسان جلوه دهد. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
دعوت

آیا خدا هست؟

اینجا چه اتفاقی افتاده است؟ این یکی از رازهای بزرگ‌تر امسال است که چرا این ساخته‌ی کارگردانیِ فرخنده و نویدبخش از نمایشنامه‌نویس تحسین‌شده، آلیشا هریس، پیش از آنکه در ماه می با هیاهوی بسیار کم اکران شود، در هیچ‌کدام از جشنواره‌ها حضور نداشت. در یک سال دیگر، شما می‌توانستید تصور کنید که این درامِ انتقام‌جویانه‌ی زنانه، به‌شدت خشمگین، غریزی و به‌شکل گزنده‌ای خنده‌دار، نقل محافل جشنواره‌های ساندنس یا جنوب از جنوب غربی باشد؛ در وضع کنونی، حتی بسیاری از منتقدان هم نمی‌دانند که چنین فیلمی وجود دارد.

اما زمان باید جایگاه و دنبال‌کنندگان «آیا خدا هست» را تضمین کند، به‌ویژه اگر ستاره‌های آن یعنی کارا یانگ (برنده‌ی دو جایزه‌ی تونی) و مالوری جانسون آن‌طور که باید و شاید به شهرت برسند. آن‌ها فراتر از حق خود در برابر بازیگران مکملی که شامل استرلینگ کی. براون، جنل مونی و ویویکا ای. فاکس می‌شود، ایستادگی می‌کنند. آن‌ها تا اینجای کار درخشان‌ترین زوج دونفره‌ی سال در نقش خواهرهای دوقلو هستند؛ خواهرانی که به لحاظ جسمی و روانی از آزار و اذیت‌های دوران کودکی آسیب دیده‌اند و اکنون به دنبال تصفیه‌حساب با پدری هستند که به آن‌ها ظلم کرده است.

هریس به عنوان نویسنده‌ای شگفت‌انگیز، هم به زبان سینمای استثماری و بی‌رحم مسلط است و هم به زبان تئاتر رادیکال فمینیستی، و شور و حرارت فیلم‌سازی‌اش نیز با این موضوع همخوانی دارد. هر آنچه او در آینده بسازد، امیدواریم که توجه بیشتری به آن معطوف شود. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
آیا خدا هست؟

 وسواس

فیلم بلند و تحول‌آفرین کاری بارکر، قهرمان بزرگ‌ترین روایتِ نبرد ضعیف و قویِ هالیوود در چند سال اخیر است: یک اثر دلهره‌آور ساده با بودجه‌ای زیر یک میلیون دلار، که تا به امروز بیش از ۲۰۰ میلیون دلار فروش داشته و در مسابقه‌ی فروش بهاری، از فیلم جدید «جنگ ستارگان» هم پیشی گرفته است.

این اتفاق حتی اگر خود فیلم اثر چندان دندان‌گیری هم نبود مایه‌ی دلگرمی می‌شد؛ اما خوشبختانه، فیلم اثر بسیار خوبی است. در برهوت پردیس‌های سینمایی که انباشته از دنباله‌ها و بازسازی‌های بی‌پایان است، بارکر ثابت می‌کند که فیلم‌نامه‌های غیراقتباسی و خوش‌ساخت حتی نیازی ندارند که به شکل رادیکالی جدید باشند تا بتوانند متمایز جلوه کنند. بازنگری او در کهن‌الگوی قدیمیِ «پنجه‌ی میمون» (آرزوهایی که به مصیبت ختم می‌شوند) ساختار و اجرای کلاسیکی دارد، اما به شکلی هوشمندانه در زمان حال ریشه دوانده است: داستان مرد جوان و دلباخته‌ای که آرزو می‌کند معشوقه‌اش احساسات او را جبران کند  اما در نهایت متوجه می‌شود که عشق و وفاداریِ سفارشی اصلا حس خوبی ندارد، به سیاست روابط هم‌وابسته، خودشیفتگی سمی در جوامع مردسالارِ اینترنتی و حتی خطرات انسانیت‌زدای هوش مصنوعی می‌پردازد.

اما در عین حال، این اثر فقط یک فیلم ترسناکِ سرراست و به‌شدت تأثیرگذار است، با بازی خیره‌کننده و ستاره‌ساز ایندی ناوارت در نقش زنی که در دام اراده‌ی یک مرد گرفتار شده است. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
وسواس

 قهرمان ما، بالتازار

شخصیت اصلی که نامش در عنوان فیلم آمده، با تعریف هیچ‌کس از یک قهرمان همخوانی ندارد، اما او قطعا مخلوقی برای زمانه‌ی ماست. بالتازار، با بازی جیدن مارتل که مدل موی خاص و اخم‌های کودکانه‌ای در چهره‌اش نمایان است، یک بچه‌پولدار نیویورکی است که بی‌حوصلگی و ملال خود را با انتشار ویدیوهایی از گریه‌کردنش به شکنجه‌آورترین و «صادقانه‌ترین» شکل ممکن تخلیه می‌کند.

اولین فیلم بلند اسکار بویسون که گزنده، جسورانه و گاه شگفت‌انگیز است، با بازی در دنیای آنلاینی که اکنون همه‌چیز در آن نمایشی و تظاهرآمیز شده است (من آسیب‌پذیری به‌شدت همدلانه‌ی خود را به نمایش می‌گذارم، پس هستم)، فرهنگ جدید و گم‌شده‌ی جوانان طبقه‌ی متوسط را به تصویر می‌کشد که خودنمایی و نمایشگری را به واقعیتِ منحصربه‌فرد خود تبدیل کرده‌اند. وقتی بالتازار ویدیویی در ابراز همدردی با قربانیان تیراندازی در یک مدرسه منتشر می‌کند، پیام‌هایی از سوی کسی دریافت می‌کند که ادعا می‌کند همان ضارب و تیرانداز است. آیا او همزاد هولناک خود را پیدا کرده است؟ آسا باترفیلد در نقش این پسر گم‌شده‌ی شبح‌گون دیگر، با رویکردی شبیه به برادرهای سایبری و اندوهی خام بازی می‌کند که به نظر می‌رسد قلب تاریک آنچه اکنون بسیاری از مردان جوان و تنها را تحریک می‌کند، می‌شکافد. فیلم «قهرمان ما، بالتازار» به یک فیلم رفیقانه و جاده‌ایِ کله‌خراب (درباره‌ی یک یاغی اینترنتی و یک پسر منزوی) تبدیل می‌شود، اما آنچه واقعاً درباره‌اش صحبت می‌کند، یک فرهنگ مجازی جوانان است که به سیم آخر زده است. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
قهرمان ما، بالتازار

تصنیف پرقدرت

من به اندازه‌ی کافی به بازار و نظام عرضه و تقاضا باور دارم که این جمله را خیلی تکرار نکنم، اما درام موزیکال و شیفته‌کننده‌ی جان کارنی واقعاً باید به موفقیت بزرگ‌تری تبدیل می‌شد. این فیلم تمام ویژگی‌های آثار قبلی او را دارد  خلسه و شعف ملودیک، مالیخولیای تأثربرانگیزِ کسانی که واقعاً باور دارند یک ترانه می‌تواند زندگی شما را نجات دهد  اما در عین حال، درامی بی‌پروا و در حال تکامل دارد که از خشم و فقدان شعله‌ور است.

پل راد در نقش ریک پاور به‌درستی روی نت هدایت می‌شود؛ یک راکر بااستعداد اواخر دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ میلادی که چندان موفق نشد و اکنون کم‌وبیش یک شوهر و پدرِ قانع و خرسند است که در ایرلند به عنوان خواننده‌ی مجالس عروسی کار می‌کند. یک شب، او خود را در حال کلنجار رفتن با گیتار و پیانو همراه با دانی (با بازی نیک جوناس) می‌بیند؛ دانی خواننده‌ی سابق یک گروه موسیقی پسرانه است که نتوانسته مسیر سخت تبدیل شدن به یک ستاره‌ی تک‌خوان را با موفقیت طی کند. ماه‌ها بعد، دانی یک ترانه‌ی راک آرام و جذاب منتشر می‌کند  با آهنگی که آن را از ریک دزدیده است. پل راد تاریکی و تلخیِ بازی در نقش کسی که رؤیایش دزدیده شده را تلطیف نمی‌کند و کاهش نمی‌دهد. «تصنیف پرقدرت» یک درام اصیل و نادر درباره‌ی صنعت موسیقی است، اما در عین حال به درون مضامین هویت و مالکیت نقب می‌زند که با راز و رمزهای موسیقی پاپ گره خورده است. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
تصنیف پرقدرت 

رز نوادا

در سال ۲۰۱۹، فیلم بلند و مستقل مارک جنکین با بودجه‌ی ناچیز به نام «طعمه»، یکی از غیرمحتمل‌ترین موفقیت‌های چندجانبه در بریتانیا بود که هم سینمادوستان فیلم‌های هنری را که شیفته‌ی بازآفرینی او از رئالیسم دهه‌ی ۶۰ شده بودند به وجد آورد، و هم مخاطبان منطقه‌ای را که احساس می‌کردند پاسخ مغرورانه و کارگری او به اعیان‌سازیِ طبقه‌ی متوسط، صدای آن‌ها را منعکس کرده است.

دو فیلم بعد، پازل سفر در زمان او یعنی «رز نوادا» در مقایسه با کارهای قبلی‌اش، یک اثر پرفروش واقعی به نظر می‌رسد  این فیلم حتی ستاره‌هایی در قامت جورج مک‌کی که هرگز بهتر از این نبوده و کالوم ترنر که شایعه‌ی حضورش به عنوان جیمز باند بعدی مطرح است، در اختیار دارد  اما به‌شکل شگفت‌انگیزی به همان اصول اصیل، خشن و واقع‌گرایانه وفادار می‌ماند. این اثر که به‌زیبایی روی نوار فیلم ۱۶ میلی‌متری فیلم‌برداری شده و به کل فیلم ظاهر یک آلبوم عکس خانوادگی فراموش‌شده و آفتاب‌سوخته را می‌بخشد، یک علمی-تخیلی کم‌هزینه با یک ایده‌ی محوری و مفهوم فوق‌العاده است. داستان، دو ماهیگیر معاصر و تنگدست را دنبال می‌کند که شغلی را در یک کشتی صیادی کهنه‌ی زنگ‌زده می‌پذیرند که مقصدش سفر به گذشته است. هرچه قبل از تماشای فیلم کمتر درباره‌ی آن بدانید، بهتر است، اما جنکین به همان اندازه که به تدارکات و لجستیک ذهنی ایده‌ی بزرگ خود علاقه‌مند است، به پیامدهای انسانی و تأثربرانگیز آن نیز توجه دارد.

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
رز نوادا

 دوست خاموش

چگونه واژه‌ی «عاشق درخت» به یک اصطلاح تحقیرآمیز تبدیل شد؟ آیا همه‌ی ما نباید کمی بیشتر درختان را دوست داشته باشیم؟

ایلدیکو انیدی، کارگردان مجارستانی، پس از ناامیدی ناشی از فیلمِ چندملیتیِ اروپایی خود در سال ۲۰۲۱ به نام «داستان همسرم»، با یک بازگشت درخشان و هوشمندانه قطعاً چنین فکر می‌کند: فیلم جدید، عجیب، به‌طور غیرمنتظره‌ای شیرین  و کارهای زیادی برای بخشیدن وقار به این اصطلاح انجام می‌دهد؛ آن هم با یک سه‌گانه از داستان‌هایی که یک قرن را در بر می‌گیرد  و توسط یک درخت کهن‌ به‌طرز عجیبی جذاب به هم پیوند خورده‌اند  داستان‌هایی که به‌طور جمعی ارتباط بین زندگی انسان و گیاه را به روش‌هایی بررسی می‌کنند که شاید قبلاً هرگز به آن‌ها فکر نکرده باشید، چه رسد به اینکه روی پرده‌ی سینما دیده باشید.

تونی لونگ، که وقار و سنگینی همیشگی خود را به این ایده‌ی عجیب و رها می‌آورد، نقش دانشمندی را بازی می‌کند که در دوران کرونا در دانشگاه هامبورگ قرنطینه شده است؛ او در تنهایی خود راهی برای ارتباط با درختان کشف می‌کند. در لایه‌های مختلفی از گذشته، ستاره‌های جوان و جذابی چون لونا ودلر و یوهانس هگمان نقش دانشجویانی را بازی می‌کنند که اکتشافات گیاه‌شناسی آن‌ها با یافته‌های او گره می‌خورد. درست مانند فیلم فریبنده و نامزد اسکار انیدی یعنی «در جسم و روح»، این فیلمی است که خلاصه‌کردن و گنجاندن آن روی کاغذ دشوار است؛ اما روی پرده، فیلم گسترش می‌یابد، ریشه می‌دواند و با چیزی شبیه به جادو، خود را به دور شما می‌پیچد. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
دوست خاموش

داستان اسباب‌بازی ۵

من آن را آلبوم «ابی رود» در میان فیلم‌های «داستان اسباب‌بازی» نامیدم، زیرا این فیلم یک جمع‌بندی متعالی است؛ فیلمی که تمام این مجموعه‌فیلم را در آینه‌ی جادویی خود منعکس می‌کند. با این حال، درست زمانی که فکر می‌کنید مجموعه‌ی «داستان اسباب‌بازی» به پایان بی‌نقص خود رسیده است، اتفاق دیگری در فرهنگ رخ می‌دهد که رویکرد و دیدگاه جدیدی از این انیمیشن را می‌طلبد. پس چه کسی می‌داند که آیا این مجموعه در آینده به کجا خواهد رفت؟

برای موقعیت کنونی ما، اندرو استنتونِ کارگردان و همکارانش یک افسانه‌ی چابک، متحرک و مقاومت‌ناپذیر خلق کرده‌اند که از ظهور اسباب‌بازی‌های فناوری‌محور  تبلت‌های هوشمند برای کودکان  استفاده می‌کند تا سؤالی عمیق‌تر از این بپرسد که: «آیا وودی و جسی و همکاران سنتی آن‌ها اکنون واقعاً منسوخ شده‌اند؟» سؤال واقعی این است: ما به عنوان کودکانی که رشد می‌کنیم و به انسان‌های بالغ تبدیل می‌شویم، اگر ظرفیت بازی‌های تخیلی را از دست بدهیم، قرار است به چه کسی تبدیل شویم؟

جذابیت و لذت در «داستان اسباب‌بازی ۵» به اوج خود می‌رسد (مراسم عروسی در نقطه‌ی اوج فیلم را باید دید تا باور کرد)، اما فیلم لحظاتی هم دارد که مانند یک مشت محکم به شکم، به شما ضربه می‌زند. پیام فیلم این است: سرعت خود را کم کنید، واقعی باشید و بازی کنید. لذتی که به دست می‌آورید، برابر با لذتی است که خودتان خلق می‌کنید. 

کدام فیلم‌ها مچ هالیوود تجاری را خواباندند؟/ این‌ها بهترین فیلم‌های سال‌اند
داستان اسباب‌بازی‌ها ۵

منبع: ورایتی

۵۹۲۴۴

خبرآنلاین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا